سلام...
سلامی به بزرگی آسمون و به قشنگی مهتاب.
خیلی وقته که نیستم.خودمم میدونم. آخه یه جایی بودم.

آره رفته بودم سربازی. اما فقط دو ماه رفتیم و اومدیم.بعد دو ماه هم برگشتیم سر خونه زندگیمون.
آخه کفالت گرفتم . و خیالم از بابت سربازی هم راحت شد.
خوب یه دوره خوبه که آدم خیلی چیزها رو تجربه میکنه و دوره خیلی با حالیه.
ایشاا..هر جا سربازه سلامت باشه و دوره سربازی رو هم به سلامتی تموم کنه.
حالا نوبت ادامه مسیر زندگیه که ایشاا... به لطف خدا ببینیم چی میشه.
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت. از اين بودن از اين بدعت خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است.
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
خبال کن بهشتی نیست
اگر سعی کنی خیلی آسان هست
زیر پایمان جهنمی نیست
بالای سرمان فقط آسمان است
خیال کن همه مردم
برای امروز میزیند…
خیال کن هیچ کشوری نیست
کار سختی نیست
چیزی برای کشتن یا مردن برایش نیست
و دینی هم نیست
خیال کن همه مردم
زندگیشان را به آرامش میگذرانند…
شاید بگویی من خیالبافام
اما فقط من نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و همه دنیا یکی بشوند
خیال کن مالکیتی در کار نیست
نمیدانم میتوانی یا نه
نیازی به آز یا گرسنگی نیست
برادری انسانها
خیال کن همه مردم
دنیا را با هم قسمت کردهاند…
شاید بگویی من خیالبافام
اما فقط من نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و همه دنیا یکی بشوند

|
صدا صدای خداست
به من مگو که خدا را ندیده ام هرگز اگر خداطلبی خدا در اشک یتیمان رفته از یادست خدا در آه غریبان خانه بر بادست
 اگر خدا خواهی درون بغض زنان غریب جای خداست دل شکسته ی هر بینوا سرای خداست نگاه کن به هزاران ستاره در دل شب به آسمان بنگر به آسمان که پر از گوهرست دامانش به کهکشان که ندانی کجاست پایانش رونده ایست خدانام در خم این راه ببین به دیده ی دل به فرق ثابت و سیاره جای پای خداست به من مگو خدا را ندیده ام هرگز دو دیده را بگشا ببین چراغ طلا را که صبح از پس کوه طلای نور به دریا و رود می پاشد بدان پرنده ی رنگین نگر که در دل باغ به برگ برگ درختان سرود می پاشد سرود او همه گلنغمه یی برای خداست در آشیانه ی شب در آستانه ی صبح در آن دمی که ز پستان شیر مست فلق به کام دره و دریا و کوه و بیشه و باغ
دو دست غیبی شیر سپیده می ریزد

به وقت نیمه شبان در سکوت رویا رنگ که جز صدای نسیم و نوای مرغ سحر ز هیچ حنجره یی نغمه بر نمی خیزد به گوش باطن من هر صدا صدای خداست به وقت حمله ی بنیاد سوز طوفانها که سرو های کهن به دست باد مهیبی به خک می افتد در آن دمی که ز بیم غریو رعد به کوه هزار صخره به خک هلک می افتد به وقت زلزله ها مگو کجاست خدا نهیب زلزله حرفی ز خشم های خداست در آن زمان که فتد لرزه به جان زمین و لحظه لحظه غریو شبانه می پیچد به بیشه های عظیم صدای عربده ی رعد با تو می گوید که آسمان و زمین به زیر سم ستوران بادپای خداست مخواه لب بگشایم که تاب گفتن نیست سکوت من مشکن که در سکوت پر از حیرتم قنای خداست به ناله های شب آمیز مرغ حق سوگند به روشنایی زیبای هر فلق سوگند به سرخ فامی خورشید در شفق سوگند به گریه سحر بندگان پک قسم درون مویرگ و موی من هوای خداست
((يا رب العالمين))
|
قبر در هر روز به این كلمات پنجگانه ندا مى دهد، من خانه فقر و تهیدستیم، پس ذخیرهاى
براى خودتان به اینجا بفرستید. من خانه تاریكىام، چراغى در این خانه بیاورید، گفته شد: آنها
كدامند؟ حضرت فرمود: چراغ این خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، كلمه شهادتین است.
وقتی خدا داشت بدرقه ام میکردبهم گفت جایی که میری مردمی داره که می شکننت اما نکنه غصه بخوریمن همه جا باهاتمتو اتنها نیستی.تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری قلب میذارم که جا بذاری اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم.
تولدم مبارک

ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز
غم ها را گل کردم پل زدم از خود تا صخره دوست
من هستم و سفالینه تاریکی و تراویدن راز ازلی
سر بر سنگ و هوایی که خنک و چناری که به فکر و روانی که پر از ریزش دوست
خوابم چه سبک ابر نیایش چه بلند و چه زیبا بوته زیست و چه تنها من
تنها من و سرانگشتم در چشمه یاد و کبوترها لب آب
هم خنده موج هم تن زنبوری بر سبزه مرگ و شکوهی در پنجه باد
من از تو پرم ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس
هنگام مناست ای در به فراز ای جاده به نیلوفر خاموش پیام
یادت همیشه سبز
هر شب
وقتی که آخرین عابر هم
از کوچه پس کوچه های شهر
به خانه می خزد
و آخرین چراغ هم خاموش می شود
یاد تو
زیر پوست تنم
جوانه می زند
و خاطرت مرا
سر سبز می کند
چنان بی تاب می شوم
که دلم
برای لحظه ای دیدار
بی صبر و بی قرار
گوش کن
تیک تاک ساعت
آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد
چه بی درنگ می ایند
و چه پر شتاب می روند
می ایند
تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند
و می روند
تا ذره ذره
گرمی این آتش افتاده به جانم را
با خود ببرند
چه خیال باطلی
چه سعی بیهوده ای
از این همه کوشش بی حاصل
چرا خسته نمی شوند؟
یادت همیشه سبز
پاره یی وقتها دلتنگ و سرشار از حس بودن و نبودن
تمام آسمان مهتابی را میگردی
و باز نگاه میکنی به آسمان و... تنها یک ستاره
از همه فانوس های شهر آن بالا بالاها روشن ترین است
عشق همان چلچراغ است.
و تنها عاشقان اهل رنج اند
و من عشق را پیراهن خود کرده ام
همیشه تا.....
سلام به همه مهربونای رو زمین...
الان که میومدم کافی نت فکر میکردم بیام چه طوری آپ کنم که دیدم برف شروع کرد به باریدن...آره زمستون امروز داشت اشکهای آخر خودش رو میریخت.میخواست بگه من نمیخوام برم اما مجبوره.رفتنی که فقط واسه خودش ناراحت کننده است. خوب عزیزای من نمیدونم تا حالا به خاطر کسی گریه کردین یا نه؟اما اگه کردین حتما میدونین که صادق تر از اون اشکها رو هیچ جا نمیشه پیدا کرد .پس شما ها رو قسم به اون اشکها از سال نو بیاین واسه هر دل خسته ای پناه باشیم.برای هر غریبی سایه باشیم.واسه آشنا شدن غریبه ها سعی کنیم.بیاین محبت رو به چشمای همه ارزونی کنیم .خلاصه بیاین یه بار هم که شده احساس باشیم.
خوب من که از سال جدید میخوام تموم خاطرات بد این سال رو فراموش کنم.شماها هم واسم دعا کنین.اینم تقدیم به همه شما مهربونا :
ای دوست بی تو دنیا زندان من است گر تو باشی زندان گلستان من است
واسه تک تک شما ها هم آرزوی سالی پر از شادی و سر خوشی و موفقیت رو میکنم.راستی سر سفره هفت سین هم دو چیز یادتون نره یکی فرج آقا امام زمان(عج) و گروه دوم هم شهدا.
عید بر اهالی دل مبارک

غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی